دوره متوسطه نظری طب سنتی ایران-امور طبيعيه
 دوره متوسطه نظری طب سنتی ایران-امور طبيعيه

 

" هو العلیم "

 

 

« دوره متوسطه نظری طب سنتی ایران-امور طبيعيه »

 

 

 

مدرس: آقای دکتر سید مهدی میر غضنفری

 

زمستان 1386

 

 

جلسه اول

" بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین "

« الحمدلله الذی خلق الانسان فی احسن تقویم و شرّفه بتشریف الروح و العقل القویم و ایّده بتأیید النّفس السّلیم و الذّهن المستقیم، ثم ردّه الی اسفل سافلین: عالم الکون و التجسیم؛ و ایّده بالحراره الغریزیه و الرّطوبه الأصلیه والارواح والقوی الجسمانیّه لیصدر عنه الأفعال، و ابتلاه بالأمراض والأعلال و علّمه طریق المعالجه و معرفه الأسباب وعلامات الکلّیه و الجزئیه العلمیه و العملیه بالتدبّر فی الاغذیه والادویه بالرّعایه الستّه الضّروریه لردّ الصحّه الزائله و حفظها الحاصله. و الصلاه و السلام علی سید أنبیائه و سند اولیائه محمد المصطفی و علیّ المرتضی و اولادهما الذین هم أهل الاصطفاء و أذهب الله عنهم الرّجس و طهّرهم تطهیرا.»[1]

 

منابع:

در این دوره " امور طبیعیه " مورد بحث قرار می گیرد و منابع  مورد استفاده عبارتند از:

" اغراض الطبیه " تالیف سید اسماعیل جرجانی، "خلاصة الحکمه " تالیف عقیلی خراسانی، " معجون مفرح " (شرح قانونچه) تالیف حکیم عبد المجید[2]، " مفرح القلوب " (شرح قانونچه) تالیف حکیم محمد اکبر شاه ارزانی[3]، "قانونچه در طب" ترجمه و تحشیه دکتر محمد تقی میر، " نهایه الحکمه " تالیف علامه طباطبایی، " آموزش فلسفه " تالیف آیت الله مصباح، "فرهنگ دهخدا"،  " فرهنگ اغراض الطبیه ".

 

تاريخ:

در اين بخش به پاره اي از تاريخ ها و شخصيت هاي مهم در فلسفه و طب اشاره مي شود.

583 - 572 قبل از ميلاد (ق م): فيثاغورس (استاد افلاطون و سقراط) -- 470 ق م: تولد سقراط

460 ق م: بقراط-- 427 ق م: تولد افلاطون -- 384 ق م: تولد ارسطو در مقدونيه (اوج شكوفايي فلسفه)

129 ميلادي (م): جالينوس -- 258 م: تاسيس جندي شاپور -- 571 م: تولد پيامبر اكرم (ص) -- 622 م: هجرت

925 - 865 م: زكرياي رازي -- 1037-980 م: ابن سينا --  995 م: ابن ابي صادق (شاگرد ابن سينا و استاد جرجاني) -- 1136-1042 م: سيد اسماعيل جرجاني --  1770 م: عقيلي خراساني

 

توضیح مختصر برخی منابع و مولفین آنها:

سید اسماعیل جرجانی:

سید اسماعیل جرجانی ( اسماعیل بن الحسن بن محمد الحسینی الجرجانی ) ازسادات حسینی علوی  متولد گرگان بوده، در سالهای 531 – 434 ه ق مصادف با  1136 – 1042 میلادی می زیسته است و در مرو وفات یافته است.

استاد جرجانی " ابن ابی الصادق " ( 1078 – 995 میلادی ) بوده است که خود شاگرد ابن سینا بوده و لقب " بقراط ثانی " را گرفته است.

جناب جرجانی اولین دانشمندی است که کتب مفصل طبی به زبان فارسی نوشته است. با وجود توجهی که ایشان به این زبان داشته لیکن  در این مساله متعصبانه برخورد نکرده اند و هر جا برای رساندن مفهومی، یک واژه عربی مشهورتر موجود بوده، آنرا نیز به کار برده است.

مهمترین کتب طبی فارسی قبل از جرجانی عبارتند از: هدایة المتعلمین تالیف اخوینی در قرن 4 هجری قمری، الابنیه عن حقایق الادویه تالیف هروی در قرن 4 هجری قمری و رساله نبضیه ابن سینا.

به دلیل فارسی بودن اکثر آثار جرجانی، برخی گفته اند که آثار او از خودش نیست بلکه ترجمه آثار عربی دیگران است. مثلا برخی می گویند ذخیره، ترجمه قانون ابن سینا است که این حرفها کاملا اشتباه می باشد. چون جرجانی قبل از نوشتن ذخیره، قانون را ترجمه کرده که فعلا در دسترس نیست و ضمنا خود حکیمی برجسته و استاد در چندین دانش زمانه بوده و در کتب طبی خود بسیاری از تجربیات ارزشمند شخصی خود در زمینه طبابت را ذکر کرده است . البته در اواخر عمر شریفش و به دلیل فشارهای اطرافیان، کتاب ذخیره را به عربی نیز ترجمه کرد ولی همانند نسخه فارسی معروف نشد و اینها همه بیانگر تسلط این حکیم عالیقدر به زبان عربی نیز می باشد.

چهارکتاب مهم ایشان عبارتند از: ذخیره خوارزمشاهی، خفی علایی، یادگار، الاغراض الطبیه و المباحث العلائیه؛ که در مورد هریک توضیح مختصری می دهیم.

1- ذخیره خوارزمشاهی : این کتاب دایرةالمعارف بزرگ و مفصل طب فارسی است و شامل 700000 کلمه است و به توصیه " قطب الدین محمد بن انوشتکین " سر سلسله خوارزمشاهیان نوشته شده است و به زبان فارسی است. قطب الدین محمد به جناب جرجانی بابت کارهای علمی که انجام می دادند، ماهیانه 1000 دینار به عنوان مقرری می پرداختند .

مورخانی چون " سیریل الگود " و " دکتر تاج بخش " در مورد ذخیره اظهاراتی داشته اند:

دکتر تا ج بخش در این مورد می گوید: « ذخیره مکمل الحاوی و قانون است و شاید از آنها بهتر بیان شده باشد.»

سیریل الگود می گوید: « ذخیره خوارزمشاهی از قانون ارزشمندتر است چون قانون ابهاماتی دارد ولی ذخیره به وضوح نوشته شده است. این کتاب به زبان اردو ترجمه شده و چنین بر می آید که این ترجمه تا اوایل قرن بیستم مورد استفاده حکیمان کهن هندی بوده است. همچنین ذخیره تنها کتاب پزشکی فارسی است که به زبان عبری ترجمه شده است.»

2- خفی علایی: به دلیل حجیم بودن کتاب ذخیره، علاءالدوله آتسز بن قطب الدین محمد ( 551 - 522 ه ق)؛ پسر قطب الدین محمد و خوارزمشاه دوم؛ در دوران ولیعهدی خود از جناب جرجانی درخواست کرد کتاب خلاصه ای بنویسد که بتوان آنرا در سفرها همراه داشت. چون شخص می توانست کتاب را به خاطر حجم کوچکش در چکمه خود حمل کند، نام " خفی" به آن داده شد.

این کتاب مشتمل بر 13000 کلمه و حدود 2% کتاب ذخیره و خلاصه آن است.

3- یادگار: شامل 21000 کلمه است وکمی مفصل تر از خفی علایی و متفاوت با آن می باشد وحدودا 3% ذخیره است. خفی علایی و یادگار، دائره المعارف های كوچك طبی فارسی می باشند.

4- الاغراض الطبیه و المباحث العلائیه:

کتابی با حجم متوسط در میان سه کتاب دیگر که حجم آن از خفی بیشتر و از ذخیره کمتر است. مشتمل بر 250000 کلمه بوده و حدود 34% ذخیره است که در واقع دایرةالمعارف متوسط طب فارسی محسوب می شود. این کتاب دارای ویژگیهای خاصی نسبت به سایر کتب جرجانی می باشد، زیرا در اواخر عمر شریفشان نگارشته شده ( بعد از سایر کتب وی ) و حاوی تجربیات طبی فراوان او می باشد و صرفا خلاصه ای از ذخیره نیست و حاوی مطالب جدید است. این کتاب شامل 2 جلد است؛ جلد اول که شامل سه بخش است: الف – قسمت علمی شامل علوم پایه و علامت شناسی، ب – بهداشت و حفظ الصحه و  ج – دارو سازی و دارو شناسی؛ جلد دوم ( نصف کتاب اغراض ) که شامل بیماری ها می باشد.

 

سید محمد حسین عقیلی خراسانی:

ایشان از سادات علوی بوده و در قرن 18 میلادی می زیسته اند و خاندانشان اکثرا از افراد معتبر و پزشک بوده اند. ایشان سلسه اساتید خود را اینگونه می شمرند: حضرت سلیمان – اسقلینوس – بقراط – اطبای حرّان – اطبای خوز و طبرستان – میرزا مسیح.

مانند اکثر حکما، ایشان ضمن ولایت مداری، از سایر علوم هم بهره مند بوده اند، از قبیل علم آیات و احادیث ( فقه و تفسیر )، منطق، عرفان و شعر.

از جمله مهمترین  کتابهای وی که به زبان فارسی می باشند عبارتند از:

مجمع الجوامع که خود عبارت است از سه کتاب: " خلاصةالحکمه " که به نظر، مفصل ترین کتاب فارسی نوشته شده در طب است و به کلیات می پردازد، " مخزن الادویه " که شامل داروهای مفرده است و " ذخایر الترکیب " که به مرکبات اختصاص دارد. همچنین کتاب " قرابادین کبیر " که مجموعه مخزن الدویه و قرابادین صغیر است، بزرگترین قرابادین[4] نوشته شده تا امروز می باشد. کتاب "معالجات" نیز از کتب دیگر اوست.

عقیلی خراسانی نقش زیادی در رشد طب سنتی در هندوستان داشته اند و نظر به نزدیک تر بودن ایشان به زمان ما نسبت به حکمای قبلی، کتب ایشان از اهمیت ویژه ای برخوردار است. در کتاب خلاصةالحکمه از منابع زیادی استفاده شده است.

خلاصه الحکمه مشتمل بر دو بخش اصلی است: الف – مقاله اول = طب نظری شامل امور طبیعیه، تشریح، اسباب و علل، دلایل و علایم؛ ب – مقاله دوم = طب عملی شامل حفظ الصحه، معالجات

 حکیم عقیلی خراسانی به داروهای جدید و مربوط به مناطق مغرب زمین هم توجه داشته اند به طوریکه در جایی از قرابادین تحت عنوان " ادویه جدیده و طرق استعمال آنها " به آنها اشاره کرده است.

 

تاریخ فلسفه

فلسفه، صناعت الصناعات و عام همه علوم است. فلسفه آگاهي از جهان را افزايش مي دهد و با آگاهي تجربي متفاوت است. ابن سينا مي گويد فيلسوف، طبيب باشد سزاوارتر است از اينكه طبيب، فيلسوف باشد. در قديم دانستن فلسفه لازمه و آغاز تحصيل علوم مختلف بوده و مخصوصا در مورد علم طب اهميت زيادي داشته است لذا فهم مفاهيم اصلي فلسفي كه در طب سنتي بكار رفته است لازمه فهم دقيق اصول و نگاه طب سنتي به جهان و بدن انسان است كه در اينجا به بيان مختصر آن مي پردازيم.

قدیمی ترین افکار فلسفی را افکار مذهبی مشرق زمین تشکیل می دهند، ولی مدارک موجود، زمان آغاز مجموعه های فلسفی را 6 قرن قبل از میلاد و از سرزمین یونان ذکر کرده است که بدون نظم بوده  و عنوان فلسفه نداشته است .

یک قرن بعد ( 5 قرن قبل از میلاد ) مبحث "سوفیسم" مطرح می شود و سوفیست در آن زمان به معنی حکیم و دانشور بوده که اینها سعی در منظم سازی افکار فلسفی داشته اند لیکن به حقایق ثابت باور نداشته و دچار شک گرایی شدند. در عربی این واژه به صورت سوفسطی بیان شده و کلمه سفسطه هم برگرفته از آن است.

تا زمان سقراط که او قیامی در برابر سوفیسطها می کند و خود را " فیلاسوفوس " به معنای دوستدارحکمت و دانش می نامد( فیلا = دوستدار، سوفوس = حکمت و دانش ). واژه فلسفه و فیلسوف نیز از همین جا بوجود می آید و اینجا بود که فلسفه در مقابل سفسطه قرار گرفت. علت اینکه سقراط این عنوان را برای خود برگزید یکی تواضع سقراط بوده ( خود را مانند سوفیست ها حکیم نمی دانست بلکه دوستدار حکمت می پنداشت ) و دیگری اعتراض به سوفیست ها.

بعد از سقراط شاگرد او افلاطون و سپس شاگرد افلاطون، ارسطو است که ارسطو علم فلسفه و منطق را مدون می کند و اوج شکوفایی فلسفه در زمان ارسطو می باشد.

فلسفه اسم عامی برای تمام علوم حقیقی است یعنی هر علمی که داریم از فلسفه جدا شدنی نیست به جز معلومات قراردادی مثل لغت، صرف و نحو یا دستور زبان.

 

طبقه بندی فلسفه از دیدگاه فیلسوفان :

فلسفه :

 الف - نظری : 1 -  طبیعیات (به بیان تغییرات اجسام می پردازد): جمادات (شیمی، فیزیک )، نباتات،

                        حیوانات، انسانها (علم طب )                                                                                         

                   2 – ریاضیات ( خصوصیات اجسام ): حساب، هندسه، هیأت، موسیقی

                   3 -  الهیات: احکام کلی وجود( ما بعد الطبیعه )، فلسفه امروزی، خداشناسی

 

 ب - عملی :  1 -  اخلاق ( مربوط به شخص )

                 2 -  تدبیر منزل ( مربوط به خانواده )

                 3 – سیاست ( مربوط به جامعه )

 

مکاتب فلسفی

بعد از ارسطو به تدریج علم فلسفه  از یونان به روم ( اسکندریه ) منتقل می شود و " نو افلاطونیان " شکل می گیرند که افکارشان بیشتر تابع افلاطون بوده است. سپس در اواخر قرن 6 میلادی و قرن 7 ميلادي دانشمندان مسلمان به تدوین و تکمیل فلسفه روی آوردند که اوج شروع آن در اواخر عصر ائمه اطهار (عليهم السلام) در قرن سوم هجری قمری بوده است که این کار علمی روی فلسفه و انتقال به آن از اساتید به شاگردان تا امروز به صورت ممتد ادامه پیدا کرده است و حدودا 33 یا 34 نسل تا کنون می شود[5] و در کل این قرن ها کانون های فعال فلسفه در مشرق زمين جابجا شده ولی نابود نشده است. امروزه سه مكتب عمده فلسفي مطرح است كه عبارتند از مكتب "مشاء"، "اشراق" و "حكمت متعاليه".

ابو نصر فارابی و ابن سینا مکتب ارسطویی دارند که به آنها " مشائیون " گفته می شود چون ارسطو هنگام درس دادن فلسفه به شاگردانش، در باغ خود قدم می زده و آموزش می داده است( مشی = راه رفتن ). در واقع ابن سینا فلسفه یونانی را اسلامیزه کرده است.

مکتب "اشراق" را پیروان افلاطون و نو افلاطونیان تشکیل می دهند که سهروردی (شیخ اشراق)، غزالی، امام فخر رازی و ابوالبرکات بغدادی ازبرجستگان این مکتب هستند.

مکتب " حکمت متعالیه " ترکیبی از رویکردهای مشائی، اشراقی و عرفانی است که به اصول اسلامی نزدیکتر می باشد. جناب ملاصدرا، میرداماد، شیخ بهایی، سید صدرالدین دشتکی، محقق دوانی و خواجه نصیرالدین طوسی از جمله دانشمندان برجسته حکمت متعالیه هستند.

 

کلیات طب

تعریف (حد) طب:

طب در لغت به معنی اصلاح، سحر، عادت و حذق در علوم و صنایع می باشد و عبارت از علمی است که به وسیله آن سلامتی و بیماربودن بدن شناخته می شود، تا در حد امکان اگر سالم است حفظش کند و اگر بیمار، به حال تندرستی برگرداند.

این تعریف شامل دو بخش اصلی است: الف – شناخت سلامتی و بیماری و ب – حفظ سلامتی ( حفظ صحت ) و درمان بیماری ( استرداد صحت زایله ) که همانطور که بعدا ذکر می شود، اولی موضوع طب نظری و دومی موضوع طب عملی را تشکیل می دهد. در این تعریف در واقع هدف و رسالت علم طب که همان بخش دوم تعریف است نیز بیان شده است.

تعریف مذکور حاوی دو واژه " سلامتی " و " بیماری " است که باید مفهوم آنها مشخص شود. سلامتی، حالتی را گویند که در آن همه افعال (عملکردهای[6] ) بدن، سالم ( صحیح، سلیم ) باشند و بیماری حالتی ضد آن است یعنی بخشی یا کل افعال بدن، از حالت سالم و طبیعی خارج شده است.                                                 

امروزه نیز کامل تر و جامع تر از این تعاریف برای سلامتی و بیماری نمی توان تعریفی ارائه داد، همانطور که در طب رایج بارها این واژه ها بکار می روند و مثلا برای تعریف بیماری های اعضا و سیستم های بدن، از واژه  dysfunction به معنی اختلال عملکرد به کرات استفاده می شود و کلا ملاک سلامت و بیماری، نوع عملکرد می باشد.

لذا فعل و افعال بدن، مقصود نهایی علم طب است که اصطلاحا به آن در فلسفه، علت ( سبب ) غایی گفته می شود. در اینجا به دلیل اینکه بحث ایجاب می کند، مختصری به بیان مفهوم و انواع علت می پردازیم.

 

تعریف علت:

عبارتست از موجودی که برای تحقق موجود دیگری کافی باشد و وجود معلول به واسطه آن ضرورت پیدا کند. علت از وجوه مختلف، انواعی دارد. از یک نظر، بطور کلی علتها بر 2 نوع هستند: داخلی و خارجی.

- علل داخلی ( علل قوام، علل ماهیت ): بعد از ایجاد معلول، هنوز حضور دارند و با معلول باقی می مانند یعنی با معلول متحد می شوند.

- علل خارجی: بعد از ایجاد معلول باقی نمی مانند و وجود آن، خارج از وجود معلول خواهد بود.

بر اساس استقراء، علتها به 4 نوع تقسیم می شوند که عبارتند از علت مادی، علت صوری، علت فاعلی و عات غایی که دوتای اول، جزو علل داخلی بوده و دوتای دوم، از نوع علل خارجی می باشند. به این چهار علت، " اسباب اربعه " نیز گفته می شود که برای تشکیل هر معلولی، وجود هر چهارتای آنها لازم است.

اسباب اربعه:

1 سبب (علت) مادی ( سبب عنصری ):

 عبارت است از ماده ای[7] که معلول از آن به وجود می آید. یعنی مواد تشکیل دهنده جمادات، گیاهان، حیوانات و انسانها. مثلا سبب مادی صندلی چوبی، چوب است.

2 سبب(علت) صوری:

عبارت است از صورت[8] و فعلیتی که در ماده پدید می آید و منشا آثار جدیدی در آن می شود که آن را می توان با یکی از حواس پنج گانه حس کرد. مثلا سبب صوری صندلی، شکل خاص صندلی ( پشتی، پایه ها و ...) است. به عبارت دیگر، سبب صوری یک معلول، طرح و نقشه آن می باشد.

3 سبب(علت) فاعلی[9]:

عبارت است ازعاملی که باعث شده معلول پدید آید یا به بیان دیگر، عاملی که صورت معلول را در ماده آن ایجاد می کند. مثلا سبب فاعلی صندلی، نجار است.

4 سبب (علت) غایی ( تمامی):

عبارت است از مقصود و هدف نهایی از بوجود آمدن معلول یا به بیان دیگر، انگیزه فاعل برای ایجاد معلول. مثلا سبب غایی صندلی، نشستن روی آن می باشد.

 

موضوع طب:

اسباب اربعه هم برای اشیا مطرح هستند ( مثل صندلی یا بدن انسان ) و هم برای پدیده ها ( مثل سلامتی و بیماری).

اسباب اربعه بدن انسان و سلامتی و بیماری آن، موضوع علم طب را تشکیل می دهند.

الف – اسباب اربعه بدن انسان:

  • سبب مادی: مواد اولیه تشکیل دهنده بدن انسان ( ارکان[10] )
  • سبب صوری: خصوصیات بدن و اجزای تشکیل دهنده آن.
  • سبب فاعلی: خالق یکتا
  • سبب غایی: وظایف و عملکردهای بدن و اجزای آن ( افعال )

ب – اسباب اربعه سلامتی یا بیماری:

  • سبب مادی: بدن ( جسم ) انسان و اجزای آن ( اخلاط، اعضا، ارواح4) : از دور به نزديك
  •  سبب صوری: خصوصیات و شرایط سلامتی یا بیماری ( امزجه، قوا4 (نتايج مزاج))
  •  سبب فاعلی: عوامل موثر بر سلامتی و بیماری ( اسباب السته = سته ضروریه4 ): كيفيت، كميت، زمان
  • سبب غایی: وظایف و عملکرد انسان

با توجه به اسباب اربعه ، سلامتی را می توان اینگونه تعریف کرد:

حالتی که در آن عوامل مناسب ( سبب فاعلی ) روی مواد مناسب ( سبب مادی ) اثر کرده، صورت مناسب (سبب صوری ) پدید آمده و باعث عملکرد مناسب ( سبب غایی ) می شود. با تغییر کلمات " مناسب " به " نامناسب "، تعریف بیماری که ضد سلامتی است بدست می آید یعنی عوامل نامناسب ( سبب فاعلی ) روی مواد نامناسب ( سبب مادی ) اثر کرده، صورت نامناسب (سبب صوری ) پدید آمده و باعث عملکرد نامناسب ( سبب غایی ) می شود.

با توجه به تعریف اسباب اربعه، اینگونه نتیجه گیری می شود که برای حفظ سلامتی، باید هر چهار سبب برقرار باشند و اختلال در هر کدام از آنها، موجب بیماری خواهد بود. در میان این چهار سبب، به نظر می رسد اهمیت سبب مادی و فاعلی، از دوتای دیگر بیشتر باشد چرا که با برقرار بودن آنها، اسباب صوری و غایی نیز برقرار خواهند شد. در واقع، اسباب صوری و غایی به گونه ای نتیجه و محصول اسباب مادی و فاعلی هستند.

 

 

جلسه دوم

مفهوم وجود

وجود یعنی مطلق واقعیت که نقطه مقابل عدم است ( نقیض عدم )، هستی در برابر نیستی ، شئ در مقابل لا شئ که از خالق تا مخلوق همه را در بر می گیرد و هم شامل جوهر است و هم عَرَض.

 

جوهر و عَرَض:

جوهر ماهیتی است که برای موجود شدن محتاج به موضوع نیست، یعنی مستقلا وجود دارد، و عرض حالت و صفت موجود دیگر که محتاج به موضوع است، یعنی نمی تواند بطور مستقل، وجود داشته باشد و اصطلاحا باید روی وجود دیگری سوار شود. به عبارت دیگر احتیاج دارد که در جوهری حلول کرده و به اصطلاح منطبع در آن گردد.[11]

 

تقسیم بندی موجودات

موجودات از یک دیدگاه به "ممکن الوجود" و "واجب الوجود" تقسیم می شوند. ممکن الوجود (موجود فقیر، موجود بغیره) عبارتست از موجودی که وجودش، وابسته به وجود موجود دیگری می باشد که از دو قسمت  جوهر و عرض تشکیل شده است. واجب الوجود ( موجود غنی، موجود بنفسه ) عبارتست از موجودی که وجودش وابسته به موجود دیگری نیست و مستقل است که همان ذات اقدس پروردگار می باشد که از دیدگاه فلاسفه اسلامی، اطلاق واژه های جوهر و عرض برای آن صحیح نیست.

از دیدگاه دیگر موجودات به مادی ( جسمانی ) و مجرد تقسیم می شوند. موجودات مادی اشیایی هستند که موجودیت آنها نیاز به ماده و مایه قبلی دارد؛ به عبارت دیگر جسم و صفات جسمانی یعنی موجودی که تابع وجود اجسام باشد و مستقل از آنها تحقق نیابد و باقی نماند.

مجرد در لغت به معنی برهنه شده بوده و موجودی است که مادی نباشد. در علم طب به این موجودات پرداخته نمی شود.

جوهر و عرض هر یک ممکن است مجرد یا مادی باشند؛ به عبارت دیگر موجودات مجرد ومادی، هر دو دارای جوهر و عرض هستند. مثلا سیب، دارای یک جوهر مادی است و سرخی سیب، عرض مادی آن به حساب می آید؛ نفس انسان، نوعی جوهر مجرد و اعراض نفسانی از قبیل خشم، ترس، شادی و غم، عرض مجرد می باشند.

 

    اجزای ممکن الوجود                                                                

 

انواع موجود

جوهر

عرض

مجرد

نفس

ترس،شادی،غم  (اعراض نفسانی)

مادی

جسم (سیب)

گرمی، سردی، رنگ، بو، طعم (سرخی سیب)

 

                                            جدول: مثالهایی از انواع جوهر و عرض

 

عرض مادی فقط روی جوهر مادی و عرض مجرد فقط روی جوهر مجرد قرار می گیرد.

برای روشن تر شدن مفهوم "مادی"، باید مفاهیم ماده و جسم را متوجه شد.

 

تعریف ماده:

 ماده در علوم مختلف ( منطق، فیزیک و ...) تعاریف متفاوتی دارد. از نظر فلاسفه، ماده عبارتست از نخستین مایه همه موجودات جسمانی که به آن " مادةالمواد " یا " هیولای اولی " نیز اطلاق می شود.

ماده به معنای زمینه پیدایش موجود جدید و پذیرنده فعلیت آن، تقریبا مورد قبول همه فیلسوفان است ( مثلا ماده بخار آب، آب است ).

 

تعریف هیولای اولی:

موجودی که ماده موجودات دیگرباشد ولی خودش از ماده قبلی به وجود نیامده است؛ به عبارت دیگر دارای " وجود ابداعی " و بی نیاز از علت مادی باشد. این موجود قوه محض و فاقد هر گونه فعلیتی است و ویژگی آن، تنها پذیرش صورتهای جسمانی است. این تعریف مربوط به ارسطوییان می باشد و آن را نوعي جوهر مي دانند. اما فلسفه مکاتب جدیدتر یعنی مکتب اشراق ( شیخ اشراق ) و حکمت متعالیه ( علامه طوسی ) وجود هیولای اولی را غیر قابل اثبات دانسته و منکر وجود آن شده اند.

 

تعریف جسم :

تعاریف متعددی توسط فیلسوفان و متکلمین مختلف، از جسم ارائه شده است که ساده ترین و کامل ترین تعریف این است: جوهری که در سه جهت امتداد داشته باشد و لازمه آن این است که اولا در هر یک از جهات سه گانه تا بینهایت قابل تقسیم باشد، ثانیا مکان دار باشد، ثالثا قابل اشاره حسی باشد و رابعا دارای امتداد زمانی باشد .

 

ماده و صورت

علت مادی و صوری ( علل داخلی از اسباب اربعه )، وقتی نسبت به جسم مرکب حاصله سنجیده شوند، نام علت بر آنها اطلاق می شود به این لحاظ که هر یک از آنها در پیدایش آن کل موثر است ولی وقتی نسبت به یکدیگر در مرکبات جسمانی بررسی شوند، تحت عناوین ماده و صورت بیان می شوند. این دو، مخصوص معلول های مادیِ مرکب از ماده و صورت هستند و بکار بردن واژه علت برای آنها، کلا خیلی صحیح (خالی از مسامحه) نمی باشد. بدین ترتیب، جسم از ماده و صورت تشکیل شده است ( جسم = ماده + صورت ) که با توجه به تعاریف گفته شده در مباحث قبل، ماده عبارتست از مایه اولیه تشکیل دهنده جسم که یک نوع جوهر است و صورت عبارتست از کلیه خواص و خصوصیات آن جسم که عرض می باشد. بدن انسان هم به عنوان یک جسم از ماده و صورت تشکیل شده است. ماده اثر پذيرنده است و صورت، اثر گذار.

گاهی صورت را به 2 نوع کلی تقسیم می کنند: صورت جسمیه که در واقع همان جوهر جسمانی (ماده؟) است و صورت نوعیه که عرضِ جوهرِ جسمانی است. صورتهای نوعیه عبارتند از صورت عنصری، معدنی، نباتی و حیوانی.

 

كيفيت

تعریف کیفیت از دیدگاه فلاسفه: فلاسفه همه حالات و صفات روانی و جسمانی را در یک مفهوم کلی مندرج ساخته و آن را کیفیت یا چگونگی نامیده اند. صفات روانی مثل شادی، غم، اندوه، ترس، اميد، لذت، درد، شوق، نفرت و... است كه هر كس در درون خود با علم حضوري مي يابد. صفات جسمانی مثل رنگ، بو، مزه، صدا و ... است كه با حواس ظاهري از اجسام درك مي كنيم. کیفیت، عرضی است که ذاتا قابل قسمت نیست. توجه مهم: كيفيت، عرضي است كه هم بر ماده جسم عارض مي شود (خصوصيات ماده مثلا خصوصيات چوب) و هم بر صورت جسم (خصوصيات صورت مثلا خصوصيات صندلي: چهارپايه بودن و ...)؛ پس صورت نوعي جوهر شد براي كيفيت:

 

كيفيت (عرض)

 

 

ماده                   صورت

 

جسم وارده به بدن يا با ماده اش اثر مي كند = غذا، يا با كيفيت ماده اش (بطور خلاصه مي گويند كيفيت) = دوا، يا با كيفيت صورتش (بطور خلاصه مي گويند صورت يا صورت نوعيه) = ذوالخاصيه

گاهي از چوب استفاده مي كنيم (ماده)، گاهي از خواص چوب(كيفيت ماده)، گاهي از خواص يك صندلي چوبي (كيفيت صورت)

 

در فلسفه چهار نوع کیفیت داریم:

1) کیفیت نفسانی: مثل شادی ، غم ،..... عَرَضی است که روی نفس سوار می شود. (کیفیاتی است که در درون خود بدون حضور ماده آن را درک می کنیم )

2) کیفیات محسوس: مثل گرمی ، سردی،.. چیزهایی که با حواس پنجگانه خود آن را متوجه میشویم .دیدنی ها ، بوئیدنی ها ،چشیدنی ها ، اینها کیفیت هستند ، مثلا می گوییم سیب شیرین است ، سیب خوشبو است.....اینها همه کیفیات سیب است. بوی خوش ، رنگ قرمز ، شکل دایره وار هر کدام را با یکی از حواس خود درک می کنیم؛ اینها همه جزء کیفیات محسوس هستند.

3) کیفیات مخصوص به کمیات

4) کیفیات استعدادی

 

در ميان انواع كيفيات محسوس، گرمي(Hot)، سردي(برودت، Cold)، خشكي (يبوست،Dry) و تري (رطوبت،  Moist) بسيار در طب سنتي كاربرد دارند. خشکی و تری روی هم اثر می گذارند. حرارت و برودت هم روی يكديگر و هم روي خشكي و تري اثر می گذارند؛ لذا حرارت و برودت را تحت عنوان "کیفیات فاعله" و خشکی و تری را "كيفيات منفعله" مي خوانند.  کیفیات فاعله اصلی هستند و کیفیات منفعله دنباله آن هستند.

 

     
 
 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

تعریف حرارت (گرمی): کیفیتی است که از شأن اوست تذویب(ذوب کردن)، تخفیف، احراق، احداث خفت (ایجاد سبکی)، جمع متجانسات، تخلخل، تفكيك، تفریق متخلفات (جدا کردن آن چیزهایی که با هم متضاد است). [12]

تعریف تری: از شآن آن ايست كه آسان پراکنده شده و آسان به هم باز آید و تقریباً مترادف با لطافت و سبکی است. تر چیزی می باشد که به آسانی پراکنده شده و به آسانی به هم باز آید.

چیزی که تر است لطیف هم هست و در نتیجه پاکی بیشتری دارد و پاک کننده است. آلودگی آن کمتر است. جسم کثیف آلوده کننده تر است. مثلا آب لطیف تر از عسل است و سیالیت بیشتری دارد. پس پاک کننده است و آلوده کننده نیست.

سَورت: حدّت و تیزی هر چیزی را گویند. مثلا منبع حرارت داشته باشیم اصطلاحاً گویند این منبع حرارت سورت برودت را از بین می برد؛ یعنی تندی سرما را از بین می برد. مثلا اگر یخ را کنار شعله بیاوریم ؛ یخی یخ را از بین می برد، تندی سرمای یخ را از بین می برد.

 

اقسام طب- جلسه سوم

  1. طب علمی ( نظری )
  2. طب عملی

طب علمی خود شامل دو بخش است: الف – علمی: فقط علم تئوری بدون ذکر کاربرد و مثال بالینی می باشد مثل اکثر مباحث علوم پایه در طب رایج ( بافت شناسی، آناتومی، فیزیولوژی و ...) که در طب سنتی ایران به آنها امور طبیعیه گویند. ب – عملی: علم تئوری همراه با ذکرمختصرکاربرد و مثال بالینی آن در حالی که قصد انجام عمل وجود ندارد ( حصول علم متعلق به کیفیت عمل، بالاجمال، بدون قصد مباشرت عمل ).

معمولا چه در طب رایج و چه در طب سنتی دو جزء طب علمی، همراه با هم آموخته می شوند چرا که جزء عملی آن، انگیزه بیشتری برای یادگیری جزء علمی ایجاد كرده و آموزش آن را تسهیل می نماید.                                                      

                   

طب عملی هم به همان گونه شامل دو بخش است: الف – علمی: علم به چگونگی و طریقه انجام عمل درمانی است ( با جزئیات کامل ) با قصد انجام عمل ولی بدون اینکه عملی انجام شود مثلا روش های جراحی یا آماده کردن یا تجویز داروها با جزئیات کامل.( علم به کیفیت و طریقه مباشرت عمل است بالتفصیل، با قصد مباشرت عمل، بدون مباشرت بالفعل ) ب – عملی: عبارتست از انجام علمي یک روش طبی (پیشگیری و درمان) (علم به کیفیت عمل بالتفصیل، با مباشرت عمل بالفعل).

بطور کلی و ساده تر، مراد از طب علمی، دانستن دقیق موضوع طب، تندرستی و بیماری و اسباب هر یک بوده و منظور از طب عملی، دانستن چگونه به اجرا در آوردن طب علمی است یعنی چگونه یاری دادن طبیعت[13]، نگاه داشتن تندرستی، زایل کردن بیماری و بکار بردن اسباب هر یک. به اعتقاد حکماء، طبیب کسی است که این دو را بداند به خوبی، چه عمل بکند و چه نکند که این مسئله اهمیت دانش طبی (تئوری، عملی ) و تقدم آن بر عمل را بیان می نماید.

اکنون به مبحث طب علمي ( نظری ) وارد می شویم.  همانگونه که ذکر شد، طب علمی به امور طبیعیه می پردازد.

 

امور طبیعیه: عبارتند از اموری که منسوب به طبیعت هستند.

برای اینکه مفهوم امور طبیعیه را دریابیم، لازم است درک صحیحی از واژه طبیعت بدست آوریم.

 

طبیعت چیست ؟

تعاریف متعددی برای طبیعت توسط دانشمندان و فلاسفه ارائه شده که دارای نقاط مشترکی می باشند.

بقراط در تعريف طبيعت مي گويد: « قوه مدبره بدنیه است بدون اراده و شعور[14] یعنی آنچه لایق و سزاوار تدبیر و حفظ بدن است از او بی اختیار صادر می شود، یعنی هیچ گونه توقف و خللی در کار آن ایجاد نمی شود. طبیعت نزد اطبا شامل چهار چیز است : الف -  مزاج  بدن  ب -  هیات ترکیبی بدن ( شکل بدن ) ج -  قوه مدبره بدنیه  د - حرکت نفس»

تعریف افلاطون از طبیعت به این صورت است که: « قوه ای است الهی موکل بر مصالح بدن، یعنی آنچه صالح و لایق حال بدن است از آن به ظهور می آید.»

قرشی می گوید: « طبيعت قوه ای است که از شأن آن است حفظ کمالات جسمی که در آن است.»

تعاریفی که جناب عقیلی خراسانی از طبیعت فرموده اند عبارتند از:

« به نظر اطباء طبیعت مدبره بدنیه، قوه ای است جسمانی که مسئول احوال طاریه[15] به بدن است.» از نظر فلاسفه، نفس که جوهری مجرد است، مسئول اینگونه احوال می باشد.

« مبدا اول است برای حرکت و سکون چیزی که در آن است بالذات .»

« طبیعت مرتبه ایست از مراتب نفس متعلق به جسمِ منطبع، فرو رفته در جسم و مدبر و متصرف و حافظ آن.»

« طبیعت عبارت از نفس ضعیف بالقوه است که اگر تقویت و فعلیت یابد، می تواند گاهی از بدن جدا شده، به مبدا خود که عقل است متصل گشته و کامل تر شده و به بدن برگردد و وقتی که کمال تقویت و فعلت را پیدا کند، به آن عقل می گویند.»

« طبیعت عبارت از آن است که تدبیر و تصرف آن در بدن و حفظ آن بدن را، به واسطه کیفیات اربعه و حصول مزاج حاصل از ترکیب عناصر باشد.» در این تعریف، طبیعت، نفس و عقل از نظر ابزاری که آنها برای عمل خود انتخاب می کنند جداسازی شده اند. ابزارطبیعت، کیفیات اربعه و مزاج ها است؛ ابزار نفس، ارواح، قوا و اعضا است و ابزار عقل، نفس است.

در مجموع می توان گفت: طبیعت موجودی غیر مادی است از جنس نفس یا غیر آن که بدن را مطابق آنچه صلاح آن است بطور دائم و خودکار تدبیر می کند و مسئول اولیه تمام حالات و حرکات بدن می باشد و همه این کارها را از طریق کیفیات اربعه و امزجه انجام می دهد.

امور طبيعيه به موارد و قوانين طبيعي كه در بدن جاريست اشاره دارد؛ تقريبا همان چيزي كه امروزه به آن علم فيزيولوژي مي گوييم. اگر طبيعي هر چيز را بشناسيم، شناخت حالت غير طبيعي ساده است.

امور طبیعیه هفت تا هستند که عبارتند از: ارکان، امزجه، اخلاط، اعضا، ارواح، قوا، افعال ( ارکان و مزاج و خلط و اعضا            ارواح و قوا شناس و افعال).

ارکان، اخلاط، اعضا و ارواح اسباب مادی (ماده) هستند و امزجه و قوا اسباب صوری( صورت ) می باشند. افعال که غایت کار است همان سبب غايي است.

پس امور طبیعیه، شامل 3 تا از 4 نوع علت ها می شوند (علت مادی، صوری، غایی)؛ علت چهارم یا علت فاعلی که گفته شد منظور سته ضروریه است. لذا می توان اسباب اربعه را اینگونه نیز معرفی نمود:

اسباب اربعه = سته ضروریه + امور طبیعیه

هر یک از اجزای هفت گانه امور طبیعیه، به ترتیب و همچون حلقه های یک زنجیر، ماده و باعث حصول دیگری هستند یعنی ارکان، مقدمه پیدایش مزاج ها و اخلاط، مقدمه پیدایش اعضا و ارواح و در نهایت قوه و فعل می باشند؛ لذا ایجاد اختلال در هر جزء، منجر به اختلال اجزای دیگر شده و نتیجه نهایی که افعال هستند حاصل نخواهد شد. 

 

ارکان

نام ها و مترادف ها:

معادل انگلیسی ارکان، Elements است. مترادفهای آن عناصِر یا اسطقس و یا اصل است. چرا به آن رکن می گوییم؟ چون اجزاء ترکیب (جزء مركب) هستند. چرا عنصر می گویند؟ چون ابتدای ترکیب از  آنهاست (مركب از آن شروع مي شود). اصل می گویند چون از استحاله و تغییر یکی، دیگری بوجود می آید. به آن اسطقس نیز می گویند. این واژه در لغت به معنی ماده و مایه است. اعتقاد داشتند هر جسمی وقتی فاسد می شود به این چهار جزء تجزیه می شود (مركب به آن ها منتهي مي شود). در مفرح القلوب هیولی هم گفته اند چون همه نوع صورتی را می پذیرد. گفتیم که حكماي برخي مکاتب فلسفي هیولای اولي را رد کرده اند.

 

تعریف ارکان:

تعاریف مختلفی دارد ولی معمولا همه تعاریف یک معنی دارند. به طور کلی جسمی بسیط است و ماده اولیه همه کائنات چه انسان و چه غیر انسان را تشکیل را می دهد. معادل جسم بسیط، هوموژن (Homogen) است. جسم بسیط یعنی چه؟ یعنی غیر قابل تجزیه است و اگر آنرا بشکنیم چیز جدیدی بدست نمی آید و یکسان است. ار طرفی چون جسم است، پس طبق تعاریف قبلی دو جزء ماده و صورت دارد که ماده، جوهر و صورت، عرض است.

انواع اركان:

ارکان 4 تا هستند كه عبارتند از آب، خاک، هوا و آتش عنصری لذا به آن ها اركان اربعه گفته مي شود. نام دیگر خاک، زمین و ارض (Earth) است. معادل آب، ماء (Water)، معادل هوا Air  و معادل آتش، نار (Fire) است. اگر خاک را رها کنیم به پایین ترین جایی که امکان دارد نزول می کند، آتش به بالاترین نقطه و آب و هوا بین این دو. نظر دیگر این است که اینها حالت کروی دارند، خاک در وسط، روی آن کره آبی، روی آن کره هوا و روی آن کره آتش است. خاك متوجه مركز و پايين و آتش متوجه محيط و بالا است. پس آتش از همه سبک تر و خاک از همه سنگین تر است. خاک، كثيف و سنگین (ثقيل) مطلق و آتش لطيف و سبک (خفیف) مطلق است. هوا خفیف بالاضافه (خفیف نسبی) و آب سنگین نسبی است.

 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

چرا اركان 4 تا هستند؟ استدلالات مختلفي ارائه شده مثلا اينكه خارج از اين حالات نمي توان تصور كرد يا اينكه همه چهار نياز كائنات با اين ها برطرف مي شود و ....

الان مشائیون و طرفداران ابن سینا هنوز وجود دارند و از آن دفاع می کنند ولی حکمای جدید تر فرضیه آنها را رد می کنند.

در کتاب مفرح القلوب حکیم ارزانی (ص 10) چندین صفحه در مورد ارکان صحبت میکند و در مورد کرویت آنها و... در نهایت می گوید آنچه گفته شد از بودن ارض در وسط و کرویت افلاک و عناصر بنا بر تجويز عقل حکما است لیكن در شرع شريف خلاف اين ظاهر می شود و ما فی الشرع فهو حق زیرا كه اقوال حکما بنا بر استدلال است و استدلال را استقلال نیست. مولوي: پاي استدلاليان چوبين بود، پاي چوبين سخت بي تمكين بود.

پس چون عده اي از حكما عناصر اربعه را رد کرده اند حداقل باید در این مورد تفکر کرد. البته رد آن خللی به طب سنتی وارد نمی کند و فقط استدلال ها تفاوت می کند.

ماده ارکان به اعتقاد حکما یکی است (ماده المواد، هيولاي اولي) ولی صورتهای (طبع) آنها متفاوت و متضاد است. (ماده اثرپذیرنده  و صورت اثرگذار است.) در واقع، هيولي اولي صورت هاي مختلف مي پذيرد و اركان مختلف پديد مي آيند. اين صورت ها بيانگر خصوصيات اركان هستند و به آن ها طبع يا بطور كامل تر، طبع عنصري (يكساني) هم گفته مي شود. کلا کلمه طبع برای ارکان بکار برده می شود و به اعتقاد حکما تنها اجسام یکسان همان 4 رکن اصلی اند و به جز این 4 تا هیچ جسم دیگری نداریم که تمام اجزاء آن یکسان باشد؛ به همین علت به آن طبع یکسانی ، همچنین طبع عنصری می گویند. واژه كيفيت هم براي آن بكار رفته است. طبع (كيفيت) خاك، سرد و خشك؛ آب، سرد و تر؛ هوا، گرم و تر و آتش، گرم و خشك مي باشد؛ يعني هريك داراي يك كيفيت فاعله و يك كيفيت منفعله مي باشد. ارکان با هم در کیفیاتشان هم مشابهت دارند و هم تضاد. مفرح القلوب: هر واحد از عناصر متكيف است بدو كيفيت، يكي فاعله و ديگري منفعله.

به اعتقاد حكما، هستی از این 4 رکن تشکیل شده است. در موجودات، ارکان با هم ترکیب شده و به صورت جداگانه وجود ندارند و به سبب آميختگي اركان، قوت هريك شكسته شده (بساطت(بسيط بودن) و صورت هريك باطل شده) و کیفیت جديد، برآیندی از کیفیات ارکان تشکیل دهنده است. در تشکیل جسم مرکب ، 4 رکن با هم مخلوط می شوند و چون چهار رکن ضد هم هستند ، این چهار ضد چنان با هم ترکیب می شوند كه هريك قوت (صورت، طبع) ديگري را مي شكند؛ فعل و انفعال می کنند در نتیجه یک جسم مرکب بدست می آید. در این جسم مرکب 4 رکن را به صورت جدا نمی توان یافت و در آن هيچيك صفات خود را ندارند ولي ماده يكي است(هيولاي اولي). مثلا اگر سرکه را با شکر مخلوط کنیم سکنجبین بدست می آید ، این در حالی است که نمی توان شکر را در سکنجبین یافت. بین ارکان هم (کیفیات) تضاد وجود دارد هم (کیفیات) شباهت که همین شباهت باعث ترکیب آنها می شود ولي طبيعتا تما

فایل های پیوست

ارسال نظر

نام

پست الکترونیک

پیام شما


نظرات کاربران


مطالب مشابه